خانه مقالات زندگی و بیزینس با تئوری انتخاب

زندگی و بیزینس با تئوری انتخاب

2 ثانیه خوانده شده
0
عکس تئوری انتخاب

قبل از شروع تئوری انتخاب قصد داریم دو مدل از روانشناسی را معرفی کنیم.

  • روانشناسی سنتی
  • تئوری انتخاب

عکس قدیمی

۱-روانشناسی سنتی یا بهتر است بگوییم مدلی از روانشناسی که تقریباً همه ما با آن آشنایی داشته و در بیشتر کلینیک‌های روان‌درمانی و مطب‌ها، از آن استفاده می‌شود که در آن به تحلیل گذشته فرد پرداخته و از رفتارهایی که بعضاً منفی بوده و در ناخودآگاه فرد تأثیر مخرب گذاشته و این تأثیر از زمان وقوع تا همین‌الان که فرد به مطب روان‌پزشک مراجعه کرده و خود را بیمار روانی می‌پندارد به طول کشیده است که روانشناس با حلاجی درگذشته فرد علت و زمان وقوع این عوامل را پیداکرده و حال به نقطه صفرم از درمان می‌رسد.

البته باید بگویم این مدل از روانشناسی به زمان زیادی برای بهبودی نیاز دارد و گذشته از این زمان طولانی معمولاً درصد نتیجه گرفتن زیاد نیست.

عکس تئوری انتخاب

۲-روانشناسی به سبک تئوری انتخاب که بنیان‌گذار آن دکتر ویلیام گلاسر بوده و زمان زیادی از ورود آن به علم روانشناسی نمی‌گذرد.

ما در این مقاله قصد داریم به توضیح دقیق از این مدل از روانشناسی بپردازیم و کاربرد آن را در زندگی شخصی و مدل رفتاری خودمان بررسی کنیم.

تئوری انتخاب یا واقعیت درمانی مخالف تحلیل گذشته فرد است و حال حاضر فرد برای آن اهمیت دارد و متخصصینی که در این زمینه فعالیت می‌کنند به گذشته فرد توجهی نداشته و حال حاضر فرد را بررسی کرده و طبق سوا لاتی، به درمان فرد بیمار می‌پردازند و درصد موفقیت در این روش بسیار زیاد است و نیاز به مراجعات طولانی به روانشناس نبوده و معمولاً طی چندین جلسه در بدترین اختلالات نیز بهبودی حاصل می‌شود.

و نکته جالب این است که بسیاری از بیزینس های بزرگ و تقریباً هر فعالیتی که از این مدل بهره‌گیری کرده است تغییرات شگرفی درروند تکاملی خود ایجاد کرده و دست آوردهای بسیاری حاصل نموده است.

اساس کار تئوری انتخاب بر دو اصل زیر است:

  • مهربانی و شفقت
  • آموزش انضباط

عکس نیازها

در تئوری انتخاب گفته می‌شود که زندگی و هر رفتاری که از ما سر می‌زند حاصل انتخاب‌های ماست و انتخاب‌های ما چه درست چه غلط، برای ارضای یکی از نیازهای ۵ گانه ماست که این نیازها عبارت‌اند از:

  • عشق و تعلق
  • قدرت
  • تفریح
  • آزادی
  • بقاء

مثلاً وقتی گرسنه می‌شویم برآورده سازی نیاز بقاء خود را یعنی غذا خوردن را انتخاب می‌کنیم و انسان در پی ارضاء این نیازها اگر نتوانیم رفتارهای مؤثر را بیابیم، دست به رفتارهای ناکارآمد می‌زنیم که در این صورت به ما برچسب بیمار روانی می‌زنند. اگر بخواهیم کلی‌تر بگوییم در تئوری انتخاب خشونت، افسردگی، نارضایتی، اضطراب، منزوی بودن و هر رفتار دیگری که از ما سر می‌زند حاصل انتخاب‌های ناکارآمد ما برای رفع یکی از نیازهای ۵ گانه ماست و وقتی ما برای بروز این رفتارهای دلیل‌تراشی می‌کنیم قصد داریم مسئولیت گریزی کرده و دلیل این اتفاقات را به عواملی دیگر غیر از خود نسبت دهیم مثلاً وقتی کسی رفتار افسردگی را انتخاب می‌کند به‌جای قبول این موضوع که خود این رفتار را برگزیده به بهانه‌جویی‌هایی مانند فرزند بد، همسر بد، شغل بد و درآمد بد می‌پردازد و دیگران را مسئول ناکامی خود می‌داند و به‌صورت ناخودآگاه یک‌جور مسئولیت گریزی را انتخاب کرده و توقع دارد واقعیت به نفع آن‌ها کنار برود و این الگوی غلط را تا جایی که متوجه اشتباه بودن آن نشود و گاهی تا انتهای حیات خود ادامه می‌دهد و به‌جای حل مشکل فقط درجا زده و بهبودی در زندگی او حاصل نمی‌شود.

عکس کنترل دیگران

مورد دیگری که در تئوری انتخاب خیلی مهم است این جمله از ویلیام گلاسر است که می‌گوید:

کنترل بیرونی مانند تنبیه و تشویق تأثیر کمی بر کیفیت روابط و تأثیرگذاری بر انسان‌ها دارد و کیفیت زندگی فقط با کنترل بر خود میسر است.

این جمله به ما می‌گوید که ما هیچ فردی را نمی‌توانیم با عوامل بیرونی تنبیه و تشویق مجبور به انجام کار کیفی مستمر کنیم و فقط ممکن است این‌گونه رفتارهای تأثیرات آنی و کوتاه‌مدتی داشته باشد ولی در بلندمدت باعث نابودی روابط و اثربخشی پایین کارها شود. مثلاً پدری که پسر خود را به دلیل انجام ندادن تکالیفش تنبیه کرده و او را مجبور می‌کند آخر هفته‌ها در خانه بماند و فقط درس بخواند، در وهله اول روابط میان پدر و فرزند خراب‌شده و فرزند در خانه می‌ماند ولی نسبت به درس و تحصیل و حتی پدر خود احساس بد پیداکرده و می‌کوشد که این فعالیت را بدتر کند و نسبت به ادامه تحصیل جبهه گرفته و در درازمدت گرایش به فعالیت‌هایی مانند سیگار کشیدن و هر جایگزین مخربی غیر از تحصیل می‌گردد و اگر بخواهیم نتیجه رفتار خشونت پدر را بررسی کنیم: اول این‌که روابط و تأثیرگذاری او نسبت به پسرش کمرنگ‌تر شده و دوم آن‌که هدف مفید پدر به ایجاد هدفی مخرب تبدیل می‌شود و ما در تئوری انتخاب قصد داریم از نتیجه این اعمال آگاهی یافته و به پیشگیری این مدل از رفتارها در روابط بپردازیم که کارهای ما بازخوردی مثبت داشته باشد.

طبق آمار احتمال بهبودی روابطی که در مراحل پایانی و در وقوع ناکامی هستند مثلاً زوج‌هایی که تصمیم به طلاق دارند را به‌سختی می‌توان حل کرد و درست کردن آن تا حدودی غیرممکن است پس ما باید به پیشگیری از این اتفاقات بپردازیم.

عکس مالکیت

اشتباهات رفتاری در مورد مالکیت

اغلب ما دنبال مالکیت بر هر چیزی هستیم و زمانی که آن را به دست میاوریم ورق برمی‌گردد. مثلاً شخصی که همسر مطلوب خود را می‌یابد درصدد مالکیت بر او برمی‌آید و قبل از مالکیت به برآورده سازی نیازهای طرف مقابل می‌پردازد ولی زمانی که مالک آن فرد شد و با او ازدواج می‌کرد به‌کل فراموش می‌کند که آن فرد نیازهایی دارد و به کنترل رفتار همسر خود دست می‌زند و اینک به برآورده سازی نیازهای خود می‌پردازد و به نیازهای همسرش کاری ندارد و فراموش می‌کند که فقط ما می‌توانیم کنترل بر خود داشته باشیم نه کنترل بر دیگری و این موضوع دلیل اصلی طلاق بسیاری از زوجین است و ما باید بر این موضوع آگاه باشیم که هم ما هم طرف مقابل دارای نیازهایی است که هردوی این نیازها باید به‌طور عادلانه‌ای برآورده شود حتی بعد از مالکیت. علت آن‌که کیفیت روابط مابعد از مالکیت کاسته می‌شود همین موضوع است.

عکس تنبیه

چرا اکثر مردم جهان کنترل بیرونی را رفتار می‌کنند؟

حال ما فهمیدیم که چرا نباید کنترل بیرونی را انجام دهیم ولی چرا خود ما و تقریباً تمام افراد اطرافمان از کنترل بیرونی استفاده می‌کنند؟ از قدیم وقتی کار بدی انجام دادیم توسط پدر یا مادر تنبیه‌شده‌ایم و این امر به‌دفعات زیاد تکرار شده و در ما به عادت تبدیل‌شده است و با توجه که حداقل در مورد خودمان متوجه شده‌ایم که این دعواها سرانجام کاری نه‌تنها در ما اثربخش بود بلکه لجبازی را در ما برانگیخته، حس این‌که کنترل بیرونی را باید خودمان نیز در مورد سایرین اجرا کنیم در ما به‌اشتباه پررنگ‌تر شده و خودمان نیز مدام آن را تکرار می‌کنیم. ولی زمانی که با دوستان و عزیزانمان هستیم برخلاف همیشه این‌گونه رفتار نمی‌کنیم و رفتار کنترل درونی و کیفی از ما سر می‌زند و اگر این رفتار را بتوانیم با نزدیکانمان ازجمله همسر، فرزندان، کارمندانمان و هرکسی که با آن در ارتباط هستیم تعمیم دهیم، تقریباً توانسته‌ایم کنترل در روابط را با آن‌ها رعایت کنیم و تأثیرپذیری آن‌ها نسبت به ما و در کل کار کیفی بین ما ارتقاء یابد و همچنین عشق و صمیمیت در روابط با آن‌ها تا حد مطلوبی ایجاد شود.

 

نوشته‌شده توسط: علی اسماعیلی

مطالب بیشتر از این نویسنده علی اسماعیلی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بررسی کنید

۴ نکته کلیدی در مشتری مداری که حتماً باید بدانیم ( با عکس )

نکاتی که اگر ندانید در برخورد با مشتری دچار ضررهایی جبران‌ناپذیری می‌شوید مشتری مداری مقول…