خانه مقالات هفت عادت مثبت برای رسیدن به هدف

هفت عادت مثبت برای رسیدن به هدف

0 ثانیه خوانده شده
0
برنامه ریزی برای موفقیت

در این مقاله هفت عادتی که انسان‌های تأثیرگذار با جهان اطرافشان مواجه می شوند را معرفی می کنیم .

اگر می خواهید تغییری در جهت مثبت انجام دهید باید شخصیت خود را مورد هدف قرار دهید ، نه رفتارتان را

به طور کلی دو روش برای رسیدن به اهدافمان وجود دارد :

  1. تمرکز روزی یادگیری مهارت‌ها ضروری برای رسیدن به اهدافمان است . مثلاً بهبود شخصی و مدیریت زمان را در کنار اهدافمان بگنجانیم.
  2. راه طولانی‌تر این است که به صورت عمقی به سراغ شخصیت خود برویم . عادات بنیادی و باورهایمان را شناسایی کنیم .

روش اول میانبری به سوی موفقیت است یعنی روشی سریع به سمت اهدافمان ولی رشد فردی به صورت میانبر به دست نمی آید و در مسیر موفقیت موفق و داثمی حتی یک نکته را نمی شود حذف کرد ، اگر واقعاً می خواهیم تغییر کنیم باید از درون شروع کنیم .

فقط با متحول کردن خودمان است که می توانیم دنیای اطرافمان را تغییر دهیم . مثلاً اگر می خواهیم فرزند خوب و با ادبی داشته باشیم اول باید خودمان انسان بهتر و مؤثرتری باشیم یا اگر بخواهیم جایگاه بهتری داشته باشیم تنها با بهبود مهارت‌های ارتباطی کاری بی فایده است بلکه باید روی تبدیل شدن به یک انسان قابل اطمینان کار کنیم .

ما دنیا را با باورهایمان زندگی می کنیم و نه با چیزی که وجود دارد یا مسیری که قرار است ما را به سمت حقیقت هدایت کند . اگر می خواهیم تغییری کنیم اول باید باورهایمان را تغییر دهیم . باورها هسته شخصیت ما را تشکیل می دهند و ابزار ایجاد هرگونه تغییری هستند . اگر می خواهیم تغییر کنیم ابتدا باید باورهایمان را تغییر دهیم .

اگر بخواهیم عادت‌های شکل گرفته خودمان مانند : خشم ، تنبلی ، عجولی در کارها و هر چیز دیگری را در خود تغییر دهیم ابتدا باید دلایل وجود این عادات را بشناسیم و باورهای خود را با آرامش ، انرژیک بودن ، صبر در انجام کارها هماهنگ و تغییر دهیم .

سرعت در پیشرفت

اگر می خواهیم همیشه پدال گاز را فشار دهیم و با سرعت پیش برویم ابتدا باید حواستان به پر کردن پیوسته باک ماشینتان باشد

اگر تمام وقتمان را به گاز دادن سپری کنیم و وقتی برای پر کردن باک ماشین نگذاریم خیلی زود متوقف خواهیم شد و گاز دادن دیگر فایده‌ای ندارد . در مسیر موفقیت پر کردن منابع خودتان ضروری است و باید روی آن‌ها نیز وقت بگذارید مثلاً برای به دست آوری بیزینسی موفق ، حفظ سلامتی و مطالعه و به‌روزرسانی پیوسته اطلاعاتمان امری حیاتی و درواقع همان پر کردن باکمان است که باید حواسمان به آن نیز باشد .

نکته : یادمان نرود توجه به تفریح ، معنویت ، برقراری رابطه‌های غیر کاری یا نه‌فقط برای کار و کمک رسانی و امور خیریه برای رسیدن به اهدافمان لازم بوده و همان پر کردن باک است و نباید فراموش شوند .

در کسب و کارها نیز نباید تنها به هدف نهایی که تولید و سود است فکر کرد بلکه باید به کارمندان نیز فکر کرد و همین توجه به نیروی انسانی در ادامه سودی بیشتر عاید ما می کند .

پیشرو بودن

پیشرو باشید و کنترل زندگیِ خود را به دست گیرید

ما برعکس حیوانات خود را برنامه نویسی می کنیم . در انتخاب این برنامه‌ها دقیق باشید تا در نتیجه رفتاری درست انجام دهید و به سوی موفقیت پیش روید .

خیلی از مردم در مقابل اتفاقات بیرونی پیشرو نبوده و واکنشی هستند و رفتارشان به شدت وابسته به عوامل دورو ورشان است مثلاً وقتی سرحال‌اند که یا صبحانه خورده باشند یا دوستان و اطرافیانشان زیاد تحویلشان گرفته باشند و با اتفاقات بد مثلاً شنیدن گران شدن دلار از اخبار ممکن است چندین روز حالشان بد باشد ولی افراد پیشرو حالشان را به صورت درونی ، خود تعیین می کنند و مسئولیت کارها و اتفاقات زندگی خود را برعهده می گیرند تصمیم گیرنده و برنامه ریز نهایی کارهای خود ،خودشان هستند .

افراد پیشرو اگر محصولشان به فروش نرسد به جای دنبال مقصر گشتن و پیدا کردن کسی که پیشنهاد تولید این محصول را به آن‌ها داده ، به دنبال راه حل برای فروش آن محصول می گردند و کسی را مقصر ناکامی‌های خود نمی دانند .

تصمیم دیروز افراد پیشرو ، فردای آن‌ها را می سازد.

توقف

نقطه پایان را مشخص کرده و در ذهن ، نقطه شروع را به پایان رسم کنید

اهداف و مأموریت داشته باشید . خیلی از مردم هدف‌هایی بی معنا برای خود مشخص می کنند و به جای اثربخش بودن ، به دنبال کارایی هستند .

کارا بودن یعنی انجام بیشترین کار ممکن در کوتاه ترین زمان ولی اگر ندانیم چرا آن کار را انجام می دهیم ، کاری بی هوده است و اگر ندانیم چرا کاری را انجام می دهیم به جای درخشیدن و رضایت و موفقیت خود ، مهره بازی دیگران می شویم . برای دوری از هم‌چین موقعیتی باید هدف‌های بلندمدت را برای خود مشخص کنیم .

مأموریت نوعی هدف غاییِ ماست یعنی هدفی که به خاطر آن زندگی می کنیم و می خواهیم که محقق شود . برای مشخص سازی مأموریت خود ، تصور کنید که دوست دارید مردم بعد از مرگتان بگویند شما چگونه انسانی بودید و پس از شناسایی آن همان را زندگی کنید . به عنوان مثال شاید دوست داشته باشید بگویند او شخصی صادق و درست‌کار بود یا او شخصی دوستار آموزش و آموزگاری توانا و …

مأموریت شخصی بر اساس ارزش‌ها ، اعتقادات و هدف‌های بزرگ ما بنا می شود و مسیر ما را به وضوح مشخص می کند و اگر جایی شک کردیم یا لغزشی داشتیم با یادآوری آن به مسیر اصلی خود باز می گردیم و یافتن و داشتن آن به ما حس کنترل ، امنیت و آرامش می دهد .

برای رسیدن به اهداف باید نتیجه هر اقدامی را قبل از انجام دادن آن به روشنی تجسم کنیم

تمامی اعمال ما دو بار خلق می شوند ، اول وقتی که به آن فکر ( تجسم ) می کنیم و دوم زمانی که آن را انجام می دهیم .

هر چه تجسم ما شفاف تر و به واقعیت نزدیک تر باشد ، اجرای آن بهتر و مسلماً نتیجه هم بهتر خواهد بود . درنتیجه باید برای رسیدن به اهداف به دو نکته زیر در ذهن خود توجه کنیم :

اول این‌که باید همیشه به ارزش‌ها و اهداف بلند مدت خود آگاه باشیم تا بتوانیم تمام کارهای خود را با آن هم جهت کنیم . همیشه باید بدانیم که دنبال کدام هدف هستیم . اگر ندانیم دنبال چه هستیم تبدیل به مهره بازی دیگران می شویم .

دوم این که باید یک تصویر ذهنی قابل لمس و واقعی در مورد آنچه می خواهیم انجام دهیم در ذهن خود داشته باشیم . تصوری که در آن به طور کامل مشخص باشد آنچه می خواهید به آن برسید چه خصوصیاتی دارد . روش رسیدن به هدف را کاملاً مشخص کنیم . خیلی از قهرمانان المپیک از این شیوه بهره می گیرند .

عکس تئوری انتخاب

کارهای مهم را اول انجام دهیم

ما برای رسیدن هر چه سریع تر به هدف نیازمند به کارگیری روش‌های مدیریت زمان هستیم ولی بیشتر روش‌های مدیریت زمان کارایی را افزایش می دهند ، نه اثربخشی را . از طرفی روابط انسانی را تحت تأثیر قرار می دهند که در بلندمدت ممکن است منجربه مشکل شوند .

کارهای مهم باید اول و زودتر انجام شوند و کارهای نه چندان مهم و بی ارزش باید فعلاً کنار روند یا به افراد دیگر سپرده شوند .

چگونه بدانیم چه کارهایی مهم یا غیر مهم هستند ؟ خیلی ساده است ؛ کارهای مهم آن کارهایی هستند که ما را به هدف نزدیک می کنند و باارزش‌های همسو با اهداف ما هم جهت هستند و کارهای کوچک که انجام آن‌ها نه ما را به هدف نزدیک نمی کند و نه باارزش‌های ما همسو نیستند باید کنار روند .

برای این که بتوانید از این بند استفاده کنیم باید خجالت را کنار بگذاریم و یاد بگیریم که چه موقع بله یا نه بگوییم . برای انجام درخواست‌هایی که شاید دیگران از ما داشته باشند و هیچ کمکی در رسیدن ما به اهدافمان ندارد و حتی جنبه تفریح نیز برای ما ندارد ، با در نظر گیری شرایط جواب منفی دهیم .

” بُرد بُرد ” فکر کنید تا هم به اهدافتان برسید و هم روابط پایدار داشته باشید

بیشتر مردم به الگوی ” برد باخت ” گرایش دارند و هر وضعیتی را یک رقابت می بینند ولی اکثر اوقات همه سهمی خواهند برد و باخت قطعی وجود ندارد و راه‌حل‌های ” برد برد ” همیشه نتایج بهتری حاصل می کند .

بدترین قسمت الگوی ” برد باخت ” این است که اغلب اوقات وقتی دو نفر با روحیه رقابت جلو می آیند ، درنهایت هردوی آن‌ها می بازند و زمانی که آن‌ها در حال رقابت هستند نفر سومی می آید و برنده بازی می شود و بازی برای آن دو برنده ای نخواهد داشت .

آن‌هایی که پیوسته در حال رقابت هستند نمی توانند رابطه‌ای مؤثر و مثبت شکل دهند .

مذاکره موفق

شکل گیری روابط پایا یعنی سرمایه گذاری در یک حساب بانکی عاطفی

اکثر روابط عاطفی مانند واریز پول در یک حساب بانکی عاطفی است که هر چه دو طرف بیشتر در آن واریز کنند ؛ بیشتر در آن ذخیره می شود و اعتماد بیشتری این وسط شکل می گیرد پس باید پیوسته به افزایش حساب آن توجه کنیم و تا حد ممکن کمتر از آن برداشت کنیم .

اضافه کردن به آن یعنی یافتن راه حل ” برد برد ”  ، عمل کردن به قول‌هایی که داده‌اید و گوش کردن مؤثر و همدلی با طرف مقابل . برداشت از حساب نیز یعنی گوش کردن نصفه نیمه ، بد قولی و بیشتر به فکر منافع خود بودن تا دیگری به هر قیمتی .

اگر از این حساب برداشت کردید باید صادقانه عذرخواهی کنید . مردم از بخشش فردی که صادقانه عذر می خواهد خوشنود می شوند ، قبول کردن اشتباهمان همیشه به نفعمان خواهد بود .

اگر می خواهیم مورد قبول دیگران قرار گیریم اول آنها را درک کنیم و در ادامه انتظار درک شدن داشته باشیم

مشاوری را تصور کنید که بدون گوش کردن به ما برای ما نسخه می پیچد و دارو تجویز می کند ، آیا ما از داروهای چنین مشاوری استفاده می کنیم ؟ اگرچه ما چنین برخوردهایی را مسخره می کنیم ولی خودمان در رابطه‌هایمان با دیگران هم‌چین برخوردی می کنیم ، خوب گوش نمی کنیم و بلافاصله خود را برای پاسخ گویی آماده می کنیم ، چنین نسخه پیچی و پاسخ‌هایی معمولاً به ندرت مورد قبول واقع می شود و کسی به آن توجه نمی کند .

گوش ندهیم تا بتوانیم جواب دهیم ، گوش دهیم تا طرف مقابل را بفهمیم

اگر این مدلی گوش دهیم ، سایرین نیز این گونه به ما گوش می دهند و آماده دریافت چیزی هستند که برای آن‌ها توضیح می دهیم و بهتر به حرف‌های ما گوش می دهند .

تفاوت در ادراک

با رفتار محترمانه و آماده دریافت ، با دیگران محیط رشد ایجاد کنیم

چند تا فکر و نظر بهتر از یک نظر خوب کار می کند . استفاده از این اصل یعنی احترام قائل شدن با نظرهای حتی مخالف دیگران برای رشد بیشتر . برای این که هم‌چین فضایی شکل گیرد تمام کسانی که در این هم فکری شرکت دارند باید به اندازه کافی روی بهبود فردی خودکار کرده باشند و جنبه نقد شدن یا رد شدن نظرشان را داشته باشند . مودبانه با هم رفتار کنند و برای رشد ارزش قائل باشند .

جمع بندی

موفق شدن میسر نمی شود مگر این که به طور دقیق بدانیم چه می خواهیم و برای رسیدن به آن با اقدام‌های عملی درست پیش برویم . در این راه مواردی برای رشد بیشتر توسط دیگران سرمایه گذاری روی روابطی پایدار و سبک زندگی متعادل است .

در این مقاله ابتدا روی باورها و بهبود فردی ما کار می شود و از اهمیت  ارزش‌ها و مأموریت شخصی ما گفته می شود .

مطالب بیشتر از این نویسنده علی اسماعیلی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بررسی کنید

۴ نکته کلیدی در مشتری مداری که حتماً باید بدانیم ( با عکس )

نکاتی که اگر ندانید در برخورد با مشتری دچار ضررهایی جبران‌ناپذیری می‌شوید مشتری مداری مقول…